محمد قنبرى

420

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

نقل مىكنم ؛ هر چند انتخاب بسيار مشكل است : . . . اى انسان بيچاره ! چه حسرتى خواهى داشت آن روزى كه پردهء طبيعت از چشم برداشته شود و معاينه كنى كه آنچه در عالم قدم زدى و كوشش كردى در راه بيچارگى و شقاوت و بدبختى خودت بوده ، و راه چاره و طريق جبران نيز مسدود شده ، و دستت از همه جا كوتاه . نه راه فرار از سلطنت قاهرهء الهيه . . . و نه راه جبران نقايص گذشته و عذرخواهى از معاصى الهيه . اى عزيز ! اكنون تا حجاب‌هاى غليظ طبيعت ، نور فطرت را به كلى زائل نكرده و كدورت‌هاى معاصى صفاى باطنى قلب را به كلى نبرده ، و دستت از دار دنيا . . . كوتاه نشده دامن همتى به كمر زن و درى از سعادت به روى خود باز كن . و بدان كه اگر قدمى در راه سعادت زدى و اقدامى نمودى ، و با حق - تعالى مجده - از سر آشتى بيرون آمدى و عذر ما سبق خواستى ، درهايى از سعادت به رويت باز شود و از عالم غيب از تو دستگيرىها شود و حجاب‌هاى طبيعت ، يك يك ، پاره شود و نور فطرت بر ظلمت‌هاى مكتسبه غلبه كند و صفاى قلب و جلاى باطن بروز كند و درهاى رحمت حق تعالى به رويت باز شود ، و جاذبهء الهيه تو را به عالم روحانيت جذب كند ، و كم كم محبت حق در قلبت جلوه كند و محبت‌هاى ديگر را بسوزاند و اگر خداى - تبارك و تعالى - در تو اخلاص و صدق ، ديد ، تو را به سلوك حقيقى راهنمايى كند و كم كم چشمت را از عالم كور كند و به خود روشن فرمايد و دلت را از ظن خودش وارسته و به خودش پيوسته كند . بار خدايا ! آيا شود كه اين دل محجوب و اين قلب منكوس را به خود آرى ، و اين غافل فرو رفته در ظلمات طبيعت را به عالم نور كشانى ، و بت‌هاى دل را به دست قدرت خود در هم شكنى ، و غبار تن را از پيش چشم فرو ريزى ؟ . . . « 1 » مصيبت در آن است كه جميع آيات باهرهء كتب آسمانى و تمام احاديث شريفهء اهل بيت عصمت ، از انبياء عظام و اولياء كرام ، و تمام براهين اصحاب حكمت و فلسفه و

--> ( 1 ) . ص 85 - 86 .